شب يلدا در وادقان
شب يلدا كه بلندترين شب سال است نزد ايرانيان از اهميت خاصي برخودار است. در اين شب طولاني افراد با حضور در منزل افراد بزگتر و بويژه پدر بزرگ و مادر بزرگ اين شب را به شادي برگزار ميكنند.
در روستاي ما علاوه بر شب نشيني كه در فصل زمستان مرسوم است و افراد به منظور كوتاه كردن شبهاي بلند زمستاني به منزل يكديگر ميروند، مراسم اين شب را نيز برگزار ميكنند. اين مراسم از هياهوي جامعه شهري در رابطه با گراني ميوه ( بويژه هندوانه و خربزه) و آجيل شب يلدا مبرا است و به سادگي هرچه تمامتر برگزار ميشود. افرادي كه در اين شب پذيراي ميهمان خود ميباشند، كرسي خود را كه تنها وسيله گرمايش در شبهاي سرد روستا است گرم ميكنند.
آجيل و تنقلات اين شب نيز با آجيلهاي معمول تفاوت دارد. صاحب خانه در اين شب گردو و توت خشك، سنجد، ترشاله، الگاله، تنده بوداده و جوزه قند براي ميهانان آماده ميكند. با حضور ميهمانان اين آجيلها را در سيني روي كرسي قرار ميدهد و از ميهمانان پذيرايي ميكند.
ميهمانان ضمن خوردن آجيلها با يكديگر به گفتگو و به اصطلاح محلي به اختلاط ميپردازند.صحبتها همانند جامعه شهري در زمينه خريد خانه ، اتومبيل و مسايل سياسي دور نميزند، بلكه افراد خاطراتي از گذشتههاي دور و نزديك خود تعريف ميكردند. با مباحثي از قبيل كمابي، پرآبي، دروگرمسير، صحراي بوته، خرمنكوبي قم، كشاورزي در مزارع اطراف روستا ، صحراي كتيرا و سوزاندن و فروش ذغال سر خود را گرم مينمودند. زن صاحب خانه بيكار ننشسته و هر از گاهي چاي داغي را چاشني آجيلها ميكرد.گاهي اوقات حرفهاي پيرمردهاي كه اكنون سر به تيره تراب گذاشتهاند براي جوانان و نوجوانان ملال انگيز بود. محمدغلامي گاهي از اينگونه صحبتهاي كه بين باباجون مصطفي قلي و عمو خسرو رد و بدل ميشد به تنگ ميآمد ميگفت : اينها حرفي ديگر ندارند و بلد نيستند جز اينكه از اين چاه ذغال درآيند و وارد چاه ذغال ديگر شوند.
تنها مرحوم حاج نصرالله سربندي كتاب اشعار لسان الغيب خواجه حافظ شيرازي را داشت. در اين شب كساني كه به ميهماني به منزل او ميرفتند از افراد با سواد مجلس ميخواست اين كتاب را بردارند و فال خود را از غزالسراي نامي بخواهند. در صورتي اشعار بدرستي توسط فرد خوانده نميشد، آن مرحوم با مراجعه به حافظ خود آنها را ياري ميكرد. يادآن شبهاي يلدا به خير
بدون بازتاب
http://www.vadeghan.info/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/114لینک بازتاب:
ارسال نظر