نه اینکه فکر کنید!!! ( طنز )
چند روزی است که به قول قدیمی ها حسابی توی خودم هستم البته نه اینکه فکر کنید قرعه ماموریت های هوایی اداره به نام من خورده است و من مجبورم هر بار و قبل از بستن بار سفر ، وصیت نامه ام را آپدیت کنم و بگذارم گوشه صندوقچه دسکتاپم! نخیر! اصلا هم این طور نیست و مسافرت با هواپیما کلی هم حال می دهد مخصوصا اگر توپول موپولی هم باشد که دیگر هیچ! آدم تا پایان سفر دلش همینطوری هم قنج می رود!
چند روزی است که به قول قدیمی ها حسابی توی خودم هستم البته نه اینکه فکر کنید من الان به اتفاق خانواده و سایر فامیل های وابسته رفته ایم داخل یک عدد ساندویچ فروشی و در حالیکه به اتفاق کلیه مدعوین محترم ،جمعا 23 متر هات داگ سفارش داده ایم و الان داریم برای چگونه گاز زدن آن نقشه می کشیم ، یکهو یک کارشناس می آید وسط صفحه LED ( میگم این تصورات شما هم ماشاء الله چقدر پرتوقع و با کلاس اند! ) و به جای اینکه بگوید %80 سوسیس ها و کالباسهای تولیدی از گوشت تازه لخم بدون چربی گوسفند، تهیه می شوند از کلمات رکیکی مثل غضروف نرم و آشغال گوشت استفاده می کند که واقعا در شان هیچ کارشناسی نیست و آبروی آدم آنهم جلوی خانواده اش مثل سیل جاری می شود!
چند روزی است که به قول قدیمی ها حسابی توی خودم هستم البته نه اینکه فکر کنید من برای اینکه طبق دستورات آن تیزر معروف آموزشی - آنفولانزایی عمل کرده باشم مجبور شدم 3530 کارتن ماسک از داروخانه بگیرم تا بعد از هر دم و بازدم خودم یا اطرافیانم، ماسک را آنهم بدون دخالت دست ، داخل یک مشمع فریزر گذاشته و روانه سطل آشغال کنم و حالا نشسته ام و عزا گرفته ام که اگر یک وقت خدای ناکرده این رسانه ها ، آنفولانزای خوکی را هم مثل سایر آنفولانزاهای مرحوم ( مثل مرحوم آنفولانزای مرغی و مرحوم آنفولانزای فوق حاد پرندگان! ) یک دفعه به حال خودش رها کنند و بروند من چه خاکی باید به سرم بریزم با این همه ماسک و سطل آشغال و مشمع فریزر!
اصلا اجازه بدهید خودم بگویم! اگر یادتان باشد چند سال پیش یک بنده خدایی با یک ماده خیلی خیلی بدی خودکشی کرد( البته فقط اسمش بد است ولی کارش اصلا هم بد نیست مخصوصا اینکه در زمانهای دور که تیغ اختراع نشده بود کلی کار نیاکان ما را هم راه می انداخت! ) اگر مطلب را گرفتید من فقط با ارسنیک اش کار دارم که معلوم نشد چطور یکدفعه سر از برنج های وارداتی آنهم از کشورهایی که آمار خودکشی در آنها اصلا بالا نیست ، سردرآورد! من چند روزی است که دارم به این فکر می کنم که ورود ارسنیک به جهنم(!) حالا چطور یک شبه از توی برنج های ما کوچ کرد و ما را در غم هجران خود باقی گذاشت! اولش فکر کردم تجار وارد کننده برنج یک شبه تمامی بارهای فروخته شده و نشده را از توی بازار جمع آوری کرده و از ترس اینکه مبادا کسی مسموم شود آنها را مثل زباله های اتمی در جایی گم و گور کرده اند که عقل جن هم به آن نمی رسد و دوباره همان شب مشغول واردات بی رویه(نمی دانم چرا هر وقت اسم واردات می آید زبانم همینجوری می رود سمت بی رویه!به هر حال ببخشید زبان است دیگر و برباد دهنده چیزهای سبز!) از کشورهای دیگر شده اند بعد گفتم شاید صنوفی که به نوعی با برنج سر و کار دارند وزارت بهداشت را تهدید کرده اند که اگر بر برنج وارداتی نظارت نکند آنها بر طبق وظیفه اخلاقی خود ، کسب و کار را تعطیل نموده و آنگاه برای گذران زندگی مجبور خواهند شد بروند سبزیکاری !به هر حال خدا را شکر قضیه هر چه بود ختم به خیر شد اما مردم توی این مدت خیلی اضطراب داشتند و چهارچشمی به برنامه های خبری خیره بودند تا ببینند کارشناسان سرانجام چه خواهند گفت!!!
1 نظر
ارسال نظر
بدون بازتاب
http://www.vadeghan.info/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/110لینک بازتاب:
سلام
چه خبر؟
روز به روز میگن سایت راه اندازی شدو میبینیم خبری نیست
الان چجوره؟امیدی هست یا نه؟