روستاي وادقان

درباره اين نويسنده

شعر می گویم و تخلصم ساغر است

دفعات مشاهده اين مطلب

58مشاهده

مطالب اتفاقي

مطالب پرطرفدار

لوگوي دوستان

سايت هاي وادقاني

دو شعر تازه

- بدون نظر | بدون بازتاب

بدون عکس.jpg
فرمانبردار

می­تواند نفس خود را زیر فرمان آورد

هر که جان را سوی جانان بهر قربان آورد

می­شود قربانیش در پیشگاه حق قبول

هر که با صدق و صفا رو سوی جانان آورد

تاج عزت می گذارد در جهان حق بر سرش

هر که نفس خویشتن را تحت فرمان آورد

جان چه باشد لایق قربانی درگاه او

«مور رانی از ملخ نزد سلیمان آورد»

هر که دارد میل جانان سوی او باشد روان

آب را سرچشمه­اش در جو به جریان آورد

نغز بیتی آورد ساغر ز صائب گوش کن

آن که شعر دلکشش آرامش جان آورد

این همه گوهر ز دریای معانی بر کنار

صائب از عشق سخن سنجان کاشان آورد


گلشن طبیعت


شد موسم تفرج در دامن طبیعت

مردم به جشن و شادی در مامن طبیعت

دیو سیاه سرما بربست بار خود را

چون دید رخت شادی شد بر تن طبیعت

بشنو هزار شیدا خواند به شور و غوغا

بر روی شاخساران در گلشن طبیعت

سرسبز گشته صحرا با باد نوبهاری

گردیده غرق در گُل پیراهن طبیعت

شمشاد و سرو و سوسن استاده در نیایش

بهر سپاس یزدان در دامن طبیعت

گردیده «ساغر» دل لبریز از می وصل

خشنود ساقی بزم از دیدن طبیعت


ارسال نظر

بدون بازتاب

http://www.vadeghan.info/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/105لینک بازتاب: