مرثیه ای از شريف وادقاني(یادبود مداح اهل بيت مرحوم ابوالفضل مصطفايي)
امروز گلستان رخت تاب دگر داشت
هر غنچه او رنگ ز خوناب دگر داشت
امشب كه خيال تـــو به پرسيدنم آمد
هر ذره من پرتو مهتاب دگـــــــر داشت
آگه نشد از آمدن قاصد وصـــــلش
اين ديده بي نور مگر خواب دگــر داشت
بنهفت صد آتشكدهام در بن هر موي
آن چهره كه آب دگر و تاب دگــــر داشت
نه قصد حرم كرد نه پرسيد ره دير
عاشق كه سر سجده محراب دگــــــر داشت
از غمزه خونريز تو هر جا كه سخن رفت
قصاب اجل بيم ز قصاب دگــــــــــر داشت
اشكم جگري بود مگر دل ز ميان رفت
كامشب مژهام رنگ ز خوناب دگــر داشت
دائم به دلم هر طرفي سجده گهي بود
هر گوشه اين بتكده محراب دگــــر داشت
تيرت به دل تنگ شريف آمد و بگذشت
مسكين طلب ناوك پرتاب دگـــر داشت
بدون بازتاب
http://www.vadeghan.info/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/94لینک بازتاب:
ارسال نظر