| آیین هاها در ماه رمضان |

| نوشته شده توسط حسین حاجی زاده |
| يكشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۸ |
|
در گذشته های نه چندان دور، ماه مبارک رمضان در روستایمان با آداب و رسوم و آیین های خاصی مانند « هاها »، « کلملجون »، « طبل زدن هنگاه سحر» و ...همراه بوده است. این یادداشت به چگونگی برگزاری آیین « هاها » می پردازد. برای تهیه نوشته هایی از این دست که موضوع آن به بررسی فرهنگ و آداب و رسوم وادقان برمی گردد باید به سراغ قدیمی ترهای روستا رفت. برای آیین « هاها » از گفته های آقایان غلامرضا حاجی زاده، امیر حسن زاد، محمد ناظمی، محمد دنیادیده، خدابخش و رمضانعلی اسماعیل زاده، سید محمد اسماعیلی فرد، ماشالله محمدی، رجبعلی عسگری و علی محسنی - که روزگاری خودشان برگزار کننده این آیین بوده اند – استفاده شده که از همه این عزیزان - که صمیمانه وقتشان را دراختیار گذاشتند- تشکر می شود. این آیین معمولا در شب های میانی ماه رمضان یعنی سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم و عموما توسط نوجوانان در قالب گروه های مختلف انجام می شده است. هر گروه برای خود یک سردسته داشته که وظیفه رهبری گروه، خواندن سوره مبارکه شمس و تقسیم «هاهایی» های جمع شده برعهده او بوده است. افراد هر گروه متعلق به یک محله یا اینکه با هم از یک گروه دوستان بوده اند . معروفترین گروه های « هاها »، گروه محله قلعه بوده و اکثرا علاقمند بوده اند که بتوانند به عضویت این گروه درآیند. آقایان غلامرضا حاجی زاده( سردسته)، محمد ناظمی، حسین فلاح، خدابخش اسماعیل زاده، محمد علی اسماعیلی و ...آخرین اعضای گروه محله قلعه بوده اند. تعداد افراد هر گروه تقریبا بین پانزده تا بیست نفر بوده و سن آنها بین شش تا حداکثر هفده سال بوده است. سردسته هم کسی بوده که زرنگ بوده وبتوانند سوره شمس را بخواند. اشاره: این یادداشت که اشاره ای به آیین « هاها» در وادقان دارد چهار سال پیش تهیه شده و یک بار هم در سایت روستای وادقان ( سایت قدیمی ) منتشر شده است. حالا که حال و هوای روستایمان ماه رمضانی شده بد ندیدم که مجددا این مطلب را در سایت قرار دهم. خوشبختانه چهار سال پیش که این مطلب را برای اولین بار در سایت قرار دادم انگیزه ای شد تا تعدادی از نوجوانان و جوانان روستا با همت آقایان روح الله مصلحی و علی صادقی و سایر دوستانشان آیین هاها را احیا کنند. روز قبل سردسته گروه، زمان (معمولا بعد از افطار) ومحل تجمع(معمولا تختگاه مسجد قدیمی) افراد گروه خود را به آنها اعلام می کرده وپس از جمع شدن افراد در زمان و مکان مشخص شده، گروه به رهبری سردسته حرکت می کرده و به در خانه ها می رفته اند. در هر خانه ای که می رسیده اند برای مدتی توقف کرده و سردسته سوره ی شمس را آیه به آیه می خوانده است و افراد گروه بعد از هر آیه با صدای بلند می گفته اند: « هاها هاها » سردسته: والشمس وضحئها افراد گروه (با صدای بلند): هاها سردسته: والقمر اذا تلئـــها افراد گروه (با صدای بلند): هاها سردسته: والنهار اذا جلئها افراد گروه (با صدای بلند): هاها سردسته: والیل اذا یغشئها افراد گروه (با صدای بلند): هاها یا افراد گروه با هم می خوانده اند رمضان آمده مهمانش کنید بز و بزغاله به قربانش کنید هُوم بابا هُوم بابا[1] صاحبخانه با شنیدن صدای هاها با مقداری هاهایی (هدیه صاحبخانه) که معمولا گردو، بادام، برگه زردآلو(ترشاله)، فندق یا نقل بوده به در خانه می آمده و آن را درِکیسه ی گروه می ریخته است. کیسه ظرفی بوده که « هاهایی » ها درآن نگهداری می شده و با نظر سردسته در اختیار قوی ترین فرد گروه قرار می گرفته که بتواند به کمک دستیارانش (یک یا دو نفردیگر از افراد گروه) از کیسه در برابر حمله سایر گروه ها دفاع کند. چون ممکن بود « هاهایی » های جمع شده توسط گروه های رقیب دزیده شود. اگر صاحبخانه به گروه توجهی نمی کرده و « هاهایی» نمی داده است گروه با خواندن اشعاری مانند: پرگه[2] پر از ذغاله صاحبخونه شغاله هُوم بابا هُوم بابا تُقار پر از خمیره صاحبخونه بمیره هُوم بابا هُوم بابا یا در خونه تیغ اُفتیده صاحبخونه ریق اُفتیده هُوم بابا هُوم بابا صاحبخانه را نکوهش می کرده اند. با خواندن این شعارها، صاحبخانه عصبانی شده و به طریقی آنها از در خانه خود فراری می داده است. به همین ترتیب گروه به در خانه بعدی می رفته تا به مقدار مورد نیاز هاهایی جمع کنند. پس از اینکه به اندازه کافی « هاهایی » جمع می شده، در محل خاصی (معمولا تختگاه مسجد) سردسته، هاهایی ها را بین افراد به نسبت مساوی تقسیم می کرده. همچنین به سردسته مقدار بیشتری هاهایی تعلق می گرفته است. بعضی از خانه ها که دارای وضعیت مناسبی از لحاظ مالی بودنده اند با پول از گروه هاها استقبال می کرده اند و گروه های هاها به این خانه ها توجه خاصی داشته اند و این شعر برای صاحبخانه خوانده می شده است : اشرفی طلا رو خورده کن تقسیم بچه های درخونه کن هُوم بابا هُوم بابا « هاها » یک آیین بسیار قدیمی در روستایمان بوده و تقریبا 30 سال است که این آیین مانند آیین های دیگر به فراموشی سپرده شده است. اظهار نظر در مورد خاستگاه اولیه این آیین به مطالعه و تخقیق بیشتری احتیاج دارد. مشابه همین آیین در کاشان نیز با عنوان « هوم بابا» اجرا می شده است. در پایان ازعلاقمندان به تحقیق در زمینه فرهنگ و آداب و رسوم وادقان دعوت می شود که به سراغ مادربزرگ ها و پدربزرگ های روستا بروند و با شنیدن خاطرات آنها نسبت به مکتوب کردن فرهنگ روستا اقدام کنند. --------------------------------------------------------------------------------
[2] پرگه: در معماری قدیم وادقان محلی در داخل دیوار یا کف یک اتاق بوده که محصولات کشاورزی مانند کندم، جو، لوبیا و ... در آن نگهداری می شده است.
ارسال این مطلب به شبکه های اجتماعی
ارسال به ایمیل
بازدید: 706 نظرات (8)
![]()
...
با تشكر از آقاي حاجي زاده كه خاطرات دوران كودكي را زنده كرد فراموش نميكنم زماني كه ماه مبارك رمضان در چنين ايامي بود و مادر بزرگ پدرم نيز فوت كرده بود. مانوهها كه در خانه پدر بزرگم بوديم از پدرانمان خواستيم برويم هاها كنيم وهديه بگيريم، ولي پدران ما در ابتدا اجازه ندادند برويم و دليل آنرا عزادار بودن عنوان نمودندولي بعداً رضايت دادند كه صرفاً به چند خانه اطراف برويم و جاي دورتر نرويم. ولي ما نوهها كه بچه بوديم به اين درخواست آنها توجه نكرديم و تا خانههاي بالاي ده نيز رفتيم. وقتي به خانه برگشتم از ما پرسجو شد كه كجا رفتيد ما نيز جاهايي كه رفته بوديم براي پدرمان گفتم و آنها گفتند مگر قرار نبود شما راه دور نرويد و ما رابابت اين موضوع سرزنش كردند كه چون مادر بزرگ و ما به قول خود عمل نكرده بوديم. دست آخر پدرم براي اينكه خود را راضي نمايد گفت بچه همانند بزغاله است كه به سرعت از يك محلي به محل ديگر ميرود و كاري به آن نميشود كرد
...
ممنون جناب حاجیزاده گرامی!
...
سلام |
















