|
نوشته شده توسط محمود نظری
|
|
سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۲۴ |
|

با گذشت زمان تغييراتي در نيازها و خريدهاي مردم بوجود امده است و روشها كاسبي و مغازه داري نيز تغيير پيدا كرده است. به موازات آن وسيله مبادله نيز از اجناس تبديل به پول شده است و نسيه فروشي نيز خيلي كم و محدود گرديده است. همچنين مغازهها نيز به تجهيزات مدرن و امروزي مجهز شده اند و كاسبيهاي متناسب با نيازهاي جديد بوجود آمده است.
در گذشته نسبتاً دور چندين مغازه كه به آن عطاري ميگفتند، در روستاي ما وجود داشت كه مردم مايحتاج مورد نياز خود از آنها تامين ميكردند. مرحوم حاج علي هاشمزاده ، بابا حسين مطيع، حاج محمد مطيع، مرحوم حاج علي حسن زاده،حاج صادق فلاح، مرحوم علي اصغر قيصري، آقا ابراهيم غلامرضايي، فرجي ونايي، حاج حسن احمدي، مرحوم فتحالله عباسزاده،حاج اسماعيل رضايي، مرحوم حاج محمود ناظمي ، سيــدعلي ميرزا اسماعيلي ، علي حسنزاده ( مشهور به علي مدير) از عطارهاي قديم وادقان بودند. علاوه بر اين براي اينكه اجناس در داخل عطاري بر اساس نظم چيده شود، عطاري را بصورت طاقچههاي كوچك كوچك درست ميكردند و به اصطلاح طبقه بندي ميكردند تا در هر طبقه اجناس خاصي گذاشته شود.
اجناس موجود در عطاري نيز به توتون و تنباكو، قند و چاي، كبريت و نفت سفيد، فتيله و بوق انواع چراغها، قلم، دفتر و خودكار، پارچه و كفش، خوراكي همانند بيسكويت و ويفر، حلوا و نقل و شكلات، نوشابه، وسايل خرازي و يراق الات خلاصه ميگرديد. مرحوم حاج علي هاشمزاده در اتاق مجاور عطارياش، گچ و آهك نيز ميفروخت. آقا ابراهيم غلامرضايي علاوه بر عطاري، كار قصابي، نفتفروشي و نعلبندي را انجام ميداد. مرحوم آقا حسن بيدگلي نيز هر گاهي در منزل مرحوم مصطفي طحاني اقدام به فروش پارچه و خشكبار ميكرد و در مقابل گردو، بادام و ترشاله از مردم ميخريد. نكته قابل توجه اينكه، دكان داران در فروش كالا احساس مسئوليت نيز ميكردند. براي مثال به كودكان سيگار نميفروختند و حتي اگر بچه سيگار را براي پدر و يا پدر بزرگ خود ميخواست ميگفتند خودش بيايد آنرا بگيرد و يا در صورت فروش موضوع را به اطلاع پدر يا پدر بزرگ ميرساندند. از آنجا كه زمان قديم وقتي بار يا قالي خود را ميفروختند پول به دستشان مي رسيد، لذا فروش نسيه و يا برداشتن لوبيا، گردو، بادام و تخم مرغ به جاي پول مرسوم بود.
ترازو به شكل ترازويهاي امروزي نبود، ترازو از دو كفه سفالي بود كه اين دو كفه بوسيله حلقه و طناب هريك به يكسر چوب وصل ميگرديد. وسط چوب نيز با حلقه به سقف مغازه بسته شده بود و كفهها از زمين فاصله داشت. بر اين اساس جنس را در يكطرف و سنگ را در طرف ديگر ميگذاشتند تا كفهها مقابل يكديگر قرار گيرند و به اين طريق كالا را وزن ميكردند.بعداً كفه هاي سفالي و طناب و چوب وسط جاي خود را به كفه فلزي، حلقه زنجير و ميله فلزي داد.ولي اين ترازوها همانند ترازوهاي كنوني تنها قادر بودند كالا تا وزن 20 كيلوگرم را وزن نمايند. براي وزن نمودن كالاها با اوزان بالاتر از وسيلهاي به نام«قپان» استفاده ميكردند.قپان ميله فلزي چهار گوش بود. كه يكطرف براي بارهاي معمولي و يكطرف براي بارهاي سنگين مورد استفاده قرار ميگرفت و به اصطلاح «سر سبك» و «سر سنگين» داشت و چون كالا را بر حسب «من» وزن ميكردو «من» به دو صورت(«من شاهي» و «من تبريز» كه اولي 6 كيلوگرم و دومي 3 كيلوگرم است) بود، دو وجه ديگر آن بر اساس اين دو اوزان متفاوت مدرج شده بود. وسيله محاسبه ابزاري به نام چرتكه بود. واژه چرتكه زدن نيز به معني حساب كردن از همين وسيله، نشات ميگيرد.
خريد گوشت نيز عمدتاً بصورت نسيه و با چوب خط صورت ميگرفت. بر اين اساس قصاب تكه چوب گردي بطول 20 سانتيمتر درست ميكرد و انتهاي آنرا جاي نخ درست ميكرد تا افراد آنرا به ميخ آويزان نمايند تا گم نشود. مردم در زمان خريد گوشت، چوب خط را به قصابي برده و اقدام به خريد گوشت ميكردند. قصاب نيز با چاقوي تيز خود شياري روي چوب درست ميكرد. اگر فرد نيم كيلو گرم گوشت خريداري ميكرد نيم شيار درست ميكرد و دفعه بعد كه نيم كيلوگرم خريداري ميكرد نيم شيار را تكميل ميكرد. لذا هر شيار معني يك كيلوگرم گوشت را داشت. وقتي كه چوب خط به انتها ميرسيد، قصاب مقدار خريد فرد را محاسبه نموده و در قبال گوشت فروخته شده از او گوسفند يا پول دريافت ميكرد. لبنيات و شير ماست افراد نيز از اشخاصي كه گاودار بودند خريداري ميگرديد و مغازه لبنيات فروشي وجود نداشت. مبناي خريد ماست و شير نيز كيلوگرم نبود، بلكه بصورت دوازدهاي، بيست و پنج، پنجاهي و صدرم بود كه صدرم يك كيلو و نيم بود. پنجاهي نصف صدرم و بيست و پنج نصف پنجاهي و به همين منوال دوازهاي نصف بيست و پنج بود. فروش لبنيات نيز همانند گوشت تا حد زيادي نسيه بود. از آنجا كه لبنيات توسط بانوان براي خانه خريداري ميگرديد، لذا بانوان در قبال دريافت لبنيات براي آنها قالي ميبافدند و يا پول آنرا يكجا حساب ميكردند.با اينحال فروش نقدي لبنيات براي گاوداران و دامداران ارجعيت داشت. بر اين اساس خريداران براي اينكه به فروشندگان لبنيات بفهمانند پول نقد دارند،پول خود را كه بصورت سكه بود(چون ارزش لبنيات پايين بود و با پول سكهاي مانند يك توماني و دو توماني خريداري ميگرديد) درداخل ظرف خود كه بصورت كاسه يا قابلمه از جنس روي بود، ميگذاشتند و در موقع كه از فروشنده طلب لبنيات ميكردند ظرف خود را تكان ميدادند تا صدا كند و به فروشنده بفهمانند كه براي خريد پول نيز به همراه دارند. با گذشت زمان افراد ديگري به دكان داران اضافه شدند. مرحوم فتحالله خليلي، رجب عسكري، خدابخش اسماعيلي زاده، محمدعلي رضايي ، صفرعلي حماميان، اصغر عبدلزاده نيز به جمع مغازه داران پيوستند. برخي ديگر همانند حاج صادق فلاح، علي اصغر قيصري، حاج حسن احمدي، حاج اسماعيل رضايي، حاجعلي هاشمزاده، آقا ابراهيم غلامرضايي، مرحوم حاج علي حسنزاده مغازه هايشان در زمان حيات و يا بعد از فوت آنها به تعطيلي كشيد شد. سيدعلي ميرزا اسماعيلي مغازه خود را از دكان بابا حسين به كنار منزل خود منتقل كرد. مرحوم حاج محمود ناظمي از بعد از تعطيل نمودن مغازه ميان ده خود به بزازي و فروش پارچه در منازل روآورد و پس از مدتي در كنار درب چشمه مغازهاي احداث كرد. علي حسن زاده نيز از مغازه جنب منزل خود به مغازه فرجي ونايي در باغچه افضل كوچ كرد. محمد دنيا ديده كه بعد از سيد علي در مغازه بابا حسين مطليع عطاري داشت و در كنار آن به تعمير موتور و دوچرخه نيز ميپرداخت، عطاري را كنار گذاشت و در كنار منزل خود به تعمير موتور و دوچرخه رو آورد. سيد عباس موسوي،سيد محمد ميرزاسماعيلي، احمد عبادي فر و حاج محمد علي اسماعيلي قصابي را كنار گذاشتند و اين كار توسط آقا محمد ناظري، مرحوم سلطانعلي شعباني و حاج محمودرسولي كه مغازه خود را از درب مسجد به باغچه افضل تغيير داده است، ادامه پيدا كرد. ميوه فروشي نيز از رونقي برخودار نبود و تنها مرحوم سيد علي نوشابادي و رمضانعلي حياتي با وانت مزدا و ايسوز اقدام به فروش ميوه در روستا و روستاهاي اطراف ميكردند.حاج حمزه حسنزاده در منزل خود اقدام به فروش ميوه و يخ ( بدليل عدم وجود يخچال) در تابستان ميكرد.
حرفه نعلبندي،كلنگ و داس تيز كني و امثال آن كه توسط مرحوم حاج رمضانعلي نبيزاده در مغازه درب مسجد صورت ميگرفت، منسوخ گرديد. كلنگ و داس تيز كني حرفه جالب و سختي بود كه بايد حداقل سه نفر باشند. از آنجا كه براي تيز كردن كلنگ و داس و تبر بايد به ان حررات زياد بدهند تا وسيله مورد نظر سرخ شود. كورهاي در وسط مغازه ساخته شده بود كه در داخل آن ذغال ميريختند. براي اينكه ذغال به اندازه كافي داغ و سرخ شود از وسيلهاي كه به كوره متصل بود، ذغالها را دم ميدادند كه يك نفر با اين وسيله ذغال را دم ميداد. پس از سرخ شدن آتش، كلنگ يا داس را در آن ميگذاشتند تا به اندازه كافي سرخ شود.سپس مرحوم استاد رمضانعلي نبي زاده با انبر آنرا برميداشت و روي سندان نگه ميداشت و از يك نفر مي خواست به محل داغ شده پتك بزند تا حالت بگيرد و تيز شود و در آخر آنرا در آب قرار ميداد تا به اصطلاح آبديده شود.علاوه بر اينكه چون فردي كه پتك ميزند و كسي كه وسيله را با انبر نگهداري مينمايد بايد مسلط به كار باشند، اين افراد بايد در جايي پايين تر از سطح زمين قرار گيرند. لذا در دو طرف سندان كه در كنار كوره قرار داشت دو چاله نيم متري وجود داشت كه مرحوم نبي زاده در يكي از آنها و فردي كه پتك ميزد در چال ديگر قرار داشت. زماني كلنگ يا داس را با انبر از روي آتش بر ميداشت و يا ضرورتي نداشت ذغال بيشتر سرخ شود، مرحوم نبيزاده به كسي كه وسيله دم زني را به حركت در ميآورد، ميگفت«سبك، سبك» يعني وسيله دم زني را يواشتر حركت بده تا ذغالها تمام نشوند. تعمير انواع چراغ نفتي (چراغ روشنايي،خوراكپزي و سماور) توسط ماشاالله محمدي در منزل اش صورت ميگرفت. سپس اين كار را در مغازه جنبه، قصابي سطانعلي شعباني (كه قبلاً محل آرايشگري سيفالله سلماني بود) ادامه ميداد.علاوه بر اين برخي افراد ديگري كه بصورت دورهگرد كار ميكردند به روستا ميآمدند و اجناس و خدماتي ارايه ميدادند. استاد اسدالله كهكي از روستا كهك هر از گاهي به روستاي ما ميآمد و يراق آلات، بيل، كلنگ و سهپايه و امثال اينها در درب مسجد ميفروخت و كار نعلبندي را انجام ميداد. فردي ديگر از كاشان هر از گاهي به روستا ميآمد و در درب مسجد ظروف مسي را سفيد ميكرد. مرحوم شكرالله بيدگلي (همسر باشي ديودار) بصورت دوره گرداقدام به فروش گياهان دارويي و بهداشتي مينمود. آن مرحوم با جار زدن در كوچه هاي روستا و عنوان نمودن اسامي برخي محصولاتي كه به همراه داشت، حضور خود را به مردم اعلام ميكرد.از آنجا اين گياهان در مقياس كم به فروش ميرسيد، آن مرحوم ترازو كوچك شاقولي و سنگهاي با اوزان كوچك داشت تا اجناس را وزن نمايد.
با پيروزي انقلاب اسلامي و جنگ ايران و عراق، برخي از اجناس خوراكي بصورت كوپني و قيمت مناسب توزيع ميگرديد. كالاهاي بادوام ( بويژه جهيزيه دختران) نيز پس از نظر و تاييد شوراي روستا بين افراد توزيع ميگرديد. بر اين اساس شركت تعاوني روستايي براي توزيع اين اقلام ايجاد شد. مرحوم شيخ محمد احمدي در مغازه روبروي منزل خود، اين اجناس را توزيع و به فروش ميرساند. سپس شركت تعاوني به سر مصلي انتقال يافت و با درگذشت مرحوم شيخ محمد احمدي، آقا فرج سيد حلاج عهده دار اين كار شد. لازم به ذكر است با پايان جنگ و افزايش توليدكالاها، توزيع اجناس توسط شوراي روستا بكلي حذف شد و اجناس كوپني نيز بسيار محدود گرديد و شركت تعاوني همانند ساير مغازهها ولي با حجم بالاتر به فعاليت خود ادامه داد.
به مرور زمان علاوه بر اينكه مغازه ها به تجهيزات امروزي همانند يخچال سوپري، قفسه بندي فلزي و ترازوي ديجيتالي مجهز شدهاند، اجناس آن نيز تغييرات عمده پيدا پيدا كرد كه تصور آن نيز وجود نداشت. شير، ماست، پنير و كره پاستوريزه همگي از شهر به روستا ميآيد و در يخچال مغازه به وفور وجود دارد. به عبارت ديگر روستا كه بايد محل صدور ماست ، پنير، شير و تخم مرغ به شهر باشد، لبنيات آن از شهر ميآيد.علاوه بر اين ذائقه ها نيز تا اندازه زيادي تغيير پيدا كرده است و ماكاروني، سويا ، سوسيس ، كالباس، بستني نيز در مغازهها فراوان است و سبد مصرفي خانوار روستايي قرار گرفته است. با اين روند در آينده نه چندان دور شاهد فروش كارت شارژ تلفن همراه نيز در مغازهها خواهيم بود و مغازهها به دستگاه كارتخوان مجهز خواهند شد و ضرورتي به همراه داشتن پول به مغازه وجود نخواهد بود. علاوه بر اين با ايجاد دولت الكترونيك و انجام بسياري از كارهاي مردم بوسيله اينترنت، لزوم مغازه كافي نت نيز احساس خواهدشد. ولي خريد اينترنتي مردم روستا قدري دور از ذهن است اما بشر هميشه موجود تلاشگري بوده است.
 |