شعري از سهراب سپهري به مناسبت اولين بارش برف زمستاني در روستا ما
نوشته شده توسط محمود نظری   
چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۸

پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ.
جاده يعني غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب.
شاخ پيچك و رسيدن، و حياط.

من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس.
مي نويسم، و فضا.
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك.

يك نفر دلتنگ است.
يك نفر مي بافد.
يك نفر مي شمرد.
يك نفر مي خواند.

زندگي يعني : يك سار پريد.
از چه دلتنگ شدي ؟
دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.

يك نفر ديشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.

قطره ها در جريان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس.

نظرات (3)Add Comment
0
سارا
نوامبر 09, 2011
2.146.115.11
آرا: +0
...

بيست... امروز هم هوا برفيه

0
کریم
ژانویه 15, 2012
46.100.130.138
آرا: +0
...

خیلی خوب است شعرهای مرحوم سپهری

0
امید
فوریه 03, 2012
94.182.171.234
آرا: +0
...

شعری پر معنا ولی خیالیsmilies/kiss.gifsmilies/cry.gifsmilies/smiley.gifsmilies/wink.gifsmilies/cheesy.gif

نظر خود را اینجا وارد کنید
 
  کادر کوچکتر | کادر بزرگتر
 

busy