شعر روبه غروب از سهراب سپهري به ياد غروب‌هاي سرد روستاي ما
نوشته شده توسط محمود نظری   
شنبه ۱۱ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۶

ريخته سرخ غروب
جابه‌جا بر سر سنگ
كوه خاموش است
مي‌خروشد رود
مانده در دامن دشت
خرمني رنگ كبود

سايه آميخته با سايه
سنگ با سنگ گرفته پيوند
روز فرسوده به ره مي‌گذرد
جلوه‌گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پي يك لبخند

جغد بر كنگره‌ها مي‌خواند
لاشخورها سنگين
از هوا تك‌تك آيند فرود
لاشه‌اي مانده به دشت
كنده منقار ز جا چشمانش
زير پيشاني او
مانده دو گود كبود

تيرگي مي‌آيد
دشت مي‌گيرد آرام
قصه‌ي رنگي روز
مي‌رود رو به تمام.

شاخه‌ها پژمرده است
سنگ‌ها افسرده است
رود مي‌نالد
جغد مي‌خواند.

غم بياميخته با رنگ غروب
مي‌تراود ز لبم قصه‌ي سرد
دلم افسرده در اين تنگ غروب.

نظرات (6)Add Comment
0
ا
ژانویه 21, 2011
78.39.6.52
آرا: -1
...

ریدم تو روستاتون

محمود نظری
محمود نظری
ژانویه 22, 2011
217.218.168.100
آرا: +0
...

يكي از مسايلي كه هميشه نشان شخصيت والا و قابل احترام ديگران است ادب اوست. اينگونه نوشته‌ها ممكن است براي بعضي خنده آور باشد ولي بار منفي آن براي خود فردي كه نوشته است. من الان هم مي‌توانم شخصيت اين انسان را حدس بزنم.ولي ضرورتي ندارد.با اين حال توصيه‌اي به شما دارم كه با اين ادبيات انسان موفقي نخواهي بود

0
همولایتی
ژانویه 24, 2011
2.176.162.61
آرا: +0
...

من هم با آقای نظری موافقم

0
عاشق سهراب
اوت 04, 2011
94.231.80.100
آرا: +0
...

بی نظیر بود ای شعر بهتره اون کسی که ادب نداره سراغ ادبیات هم نره!!!!!!!!!

0
رها
آوریل 02, 2012
86.57.60.167
آرا: +0
...

من عاشق این شعرم عالیه

0
زهرا
مه 07, 2012
85.9.72.4
آرا: +0
...

عالی بودsmilies/cheesy.gif

نظر خود را اینجا وارد کنید
 
  کادر کوچکتر | کادر بزرگتر
 

busy