به مناسبت درگذشت پدر شهید مرحوم حاج عباسعلي اسماعيلي
نوشته شده توسط محمود نظری   
شنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۱۸

حاج عباسعلي اسماعيلي‌(پدر شهيد رمضانعلي اسماعيلي) رخت ازجهان بربست. او كه در همه حال ذكر معبود خود را فراموش نمي‌كرد، پاسخ يك عمر ارادت خود را به پيامبر اسلام و ائمه معصومين دريافت نمود و در روز بيست وهشتم صفر، مصادف با رحلت حضرت محمد مصطفي‌(ص) و شهادت سبط اكبرش امام حسن مجتبي(ع) به ديدارمعبود خود شتافت. بي‌مناسبت نديدم شعري از پروين اعتصامي( شاعره مشهور) را در اينجا بياورم:

پدر‌،آن تيشه که برخاک تو زد دست اجل
تيشه اي بود که شد باعث ويرانـي من
يوسفت نام نهادند و به گـرگت دادنـد
مرگ، گرگ توشد، اي يوسف کنعاني من
مه گردون ادب بودي و در خاک شدي
خاک، زندان توگشت، اي مه زنداني من
از نـدانستن مـن، دزد قضـا آگه بود
چو تو را برد، بخنديد به نادانـي من
آنکه در زير زمين، داد سر و سامانـت
کاش ميخورد غم بي سر و ساماني من
به سر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از اين خط که نوشتند به پيشاني من
رفتي و روز مرا تيره تر از شب کردي
بي تو در ظلمتم اي ديده نوراني مـن
بي تو اشک و غم حسرت، همه مهمان منند
قدمـي رنجه کن از مهر، به مهماني من
صـفحه روي ز انـظار، نـهان ميدارم
تا نخوانند در اين صفحه، پريشاني من
دهر،بسيار چو من سر به گريبـان ديده است
چه تفاوت کندش سر به گريباني من ؟
عضو جمعيت حق گشتـي و ديگر نخوري
غم تنهايي و مهجوري و حيرانـي من
گل و ريحان کدامين چـمنت بـنمودند؟
که شکستي قفس، اي مرغ گلستاني من
مـن که قدر گـهر پاک تـو ميدانستم
ز چه مفقود شدي، اي گهر کاني من
من که آب تو ز سر چشـمه دل ميـدادم
آب و رنگت چه شد، اي لاله نعماني من؟
من يکي مرغ غزل خوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش ندادي به نوا خواني من؟
گنج خود خوانديم و رفتي و بگذاشتيم
هي عجب بعد تو با کيست نگهباني من؟

نظرات (5)Add Comment
0
nasrollah
ژانویه 25, 2012
91.99.84.13
آرا: +0
...

Please accept my condolences on passing Mr. Abas-Ali. Also, say my sincerest condolence to all relatives particularly Muhammad-Ali and Iran Khanum.

0
.mehdi
ژانویه 27, 2012
128.204.199.60
آرا: +0
...

سلام خدا رحمتش کند

شعر هم قشنگ بود هم با مناسبت

0
m-r-a
ژانویه 29, 2012
46.32.10.99
آرا: +0
...

درگذشت این مرد مهربان را به حاج محمد علی اسماعیلی وخانواده ایشان تسلییت می گویم

حسین حاجی زاده
حسین حاجی زاده
ژانویه 30, 2012
217.218.130.44
آرا: +0
...

دایی عباس، مادر بزرگ اینجانب حاجیه خانم شایشته، دایی محمد، خاله فردوس ، خاله خانم ناز و خاله ایران همگی فرزندان رمضان بودند. از خداوند رحمت برای دایی عباس، دایی محمد، ننجون شایسته و خاله فردوس و سلامتی برای خاله خانم ناز و خاله ایران میخواهم. این خواهر و برادرهای دوست داشتنی علیرغم اینکه سواد نداشتند-به جز دایی محمد- ولی شعرها و داستان های بسیار زیادی را از حفظ بیان می کردند. دایی عباس و ننجون همیشه داستان حضرت خضر نبی و داستان واقعه عاشورا را در قالب یک شعر برایم می خواندند. یکی از داستان های بسیار معروفی که دایی عباس و ننجون شایسته و دایی محمد خوب بلد بودند داستان "حسینا" بود. این داستان یک داستان بسیار زیبا در قالب یک شعر و با مضامین بلند عاشقانه است. من در جایی این داستان را پیدا نکردم. این داستان سینه به سینه از پدران و مادران در گذشته به فرزندان انتقال پیدا کرده بود ولی به دلیل تغییرات قابل توجهی که در شکل و شمایل زندگی ایرانیان رخ داد این داستان ها از نسل دایی عباس به نسل بعدی انتقال پیدا نکرد.
"حسینا گله بر دار است و بگروز" این یک مصرع از این داستان معروف است. اگر بتوانیم این داستان را با استفاده از نسل دایی دوباره احیاکنیم کار بزرگی خواهد بود. خدا رحمتشان کند

0
reza
مارس 03, 2012
46.32.10.99
آرا: +0
...

با سلام وعرض تسليت به خانواده آقاي اسماعيلي از نوشته به جا و زيباي جناب آقاي نظري كمال تشكر را دارم.

نظر خود را اینجا وارد کنید
 
  کادر کوچکتر | کادر بزرگتر
 

busy